اشک من

my sky

[ شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 2:40 ] [ امین ] [ ]


اگه یه روز از خواب پاشی ببینی همه ی زندگیت یه فیلم بوده اسم فیلمتو چی میزاری

لطفا

هرکی اومد تو وب بکه

[ جمعه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۰ ] [ 21:12 ] [ امین ] [ ]


...

میخوستم طنز نذارم ولی بخدا حال کردم

                                 به بابام میگم پدر من گرسنه هستم.
میگه سلام گرسنه من پدر هستم!!!
بش گفتم پدر من جدی ام.
میگه نه تو گرسنه ای
گفتم فکر میکنی با این کارات خوشمزه ای؟؟؟
میگه نه من پدرتم....
اصن یه وعضیه

[ جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 0:8 ] [ امین ] [ ]


عشقمه

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود... چگونه سایه

ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود... نگاه کن تمام هستی ام خراب

میشود ...شراره ای مرا به کام میکشد ...مرا به اوج میبرد ...مرا به دام

میکشد ...نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب میشود ....تو آمدی ز دورها و

دورها... ز سرزمین عطر ها و نورها ...نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاج

ها ز ابرها بلورها ...مرا ببر امید دلنواز منـ ....ببر به شهر شعرها و شورها ...به

راه پر ستاره می کشانیمـ... فراتر از ستاره می نشانیمـ.... نگاه کن من از

ستاره سوختمـ... لبالب از ستارگان تب شدمـ.... چو ماهیان سرخ رنگ ساده

دل... ستاره چین برکه های شب شدمـ ..

                                                                                                                 (فروغ)  

[ جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 0:6 ] [ امین ] [ ]


خدا................

 
پسر: ضعيفه!دلمون برات تنگ شده بود اومديم زيارتت کنيم
 
دختر: توباز گفتي ضعيفه؟ 
 
پسر: خب… منزل بگم چطوره؟ 
 
دختر: واااااي… از دست تو 
 
پسر: باشه… باشه ببخشيد ويکتوريا خوبه؟ 
 
دختر:اه…اصلاباهات قهرم 
 
پسر: باشه بابا… توعزيز مني، خوب شد؟… آشتي؟ 
 
دختر:آشتي… راستي گفتي دلت چي شده بود؟ 
 
پسر: دلم! آها يه کم مي پيچه…! ازديشب تاحالا 
 
دختر: … واقعا که 
 
پسر: خب چيه؟ نميگم مريضم اصلا… خوبه؟ 
 
دختر: لوووس 
 
پسر: اي بابا… ضعيفه! اين نوبه اگه قهرکني ديگه نازکش نداري ها 
 
دختر: بازم گفت اين کلمه رو 
 
پسر: خب تقصرخودته! ميدوني که من اونايي رو که دوست دارم اذيت ميکنم… هي نقطه ضعف ميدي دست من 
 
دختر: من ازدست توچي کارکنم؟ 
 
پسر: شکرخدا…! دلم هم پيچ ميخوره چون تو تب وتاب ملاقات توبودم… ليلي قرن بيست ويکم من 
 
دختر: چه دل قشنگي داري تو! چقدر به سادگي دلت حسوديم ميشه 
 
پسر: صفاي وجودت خانوم 
 
دختر: مي دوني! دلم… براي پياده روي هامون… براي سرک کشيدن تومغازه هاي کتاب فروشي ورق زدن کتابها… براي بوي کاغذ نو… براي شونه به شونه ات را رفتن و ديدن نگاه حسرت بار بقيه… آخه هيچ زني که مردي مثل مرد من نداره 
 
پسر: مي دونم… مي دونم… دل منم تنگه… براي ديدن آسمون چشماي تو… براي بستني شاتوتي هايي که باهم ميخورديم… براي خونه اي که توي خيال ساخته بوديم ومن مردش بودم 
 
دختر: يادته هميشه ميگفتي به من ميگفتي “خاتون 
 
پسر: آره… آخه تو منو ياد دخترهاي ابرو کمون قجري مي انداختي 
 
دختر: ولي من که بور بودم 
 
پسر: باشه… فرقي نمي کنه 
 
دختر: آخ چه روزهايي بودن… چقدردلم هواي دستاي مردونه ات رو کرده… وقتي توي دستام گره مي خوردن… مجنون من
پسر : ...
دختر: چت شد چرا چيزي نميگي؟
 
پسر:....
 
دختر: نگاه کن ببينم! منو نگاه کن…
 
پسر:....
دختر: الهي من بميرم… چشات چرا نمناکه… فداي توبشم
 
پسر: خدا… نه… (گريه )ا 
 
دختر: چراگريه ميکني؟
 
پسر: چرا نکنم… ها؟
 
دختر: گريه نکن … من دوست ندارم مرد گريه کنه… جلو اين همه آدم… بخند ديگه… بخند… زودباش
 
پسر: وقتي دستاتو کم دارم چطوري بخندم؟ کي اشکامو کنار بزنه که گريه نکنم
 
دختر: بخند… و گرنه منم گريه ميکنماا
 
پسر: باشه… باشه… تسليم… گريه نمي کنم… ولي نمي تونم بخندم
 
دختر: آفرين! حالا بگو براي کادو ولنتاين چي خريدي؟
 
پسر: توکه ميدوني من از اين لوس بازي ها خوشم نمياد… ولي امسال برات يه کادو خوب آوردم
 
دختر: چي…؟ زودباش بگو… آب از لب و لوچه ام آويزون شد 
 
پسر:... دختر: دوباره ساکت شدي؟
 
پسر: برات… کادو… (هق هق گريه)… برات يه دسته گل گلايل!… يه شيشه گلاب… ويه بغض طولاني آوردم
 
تک عروس گورستان
 
پنج شنبه ها ديگه بدون تو خيابونها صفايي نداره
 
اينجاکناره خانه ي ابديت مينشينم و فاتحه ميخونم
نه… اشک و فاتحه
نه… اشک و فاتحه و دلتنگي
 
امان… خاتون من! توخيلي وقته که
آرام بخواب اي کوچ کرده ي من
 
ديگر نگران قرصهاي نخورده ام… لباس اتو نکشيده ام…. و صورت پف کرده از بي خوابيم نباش
 
نگران خيره شدن مردم به اشک هاي من هم نباش..?
 
بعد از تو ديگر مرد نيستم اگر بخندم
 
اما… تـو آرام بخواب
 
[ پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ] [ 0:30 ] [ امین ] [ ]


تو را گم کرده ام امروز ... وحالا لحظه های من



 

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند



 

وچشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند



 

نمی دانی چه غمگینند



 

چراغ روشن شب بود... برایم چشم های تو



 

نمی دانم چه خواهد شد



 

پر از دلشوره ام... بی تاب ودلگیرم



 

کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هر لحظه می میرم...

[ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 11:8 ] [ امین ] [ ]


گم کرده ام

تو را گم کرده ام امروز ... وحالا لحظه های من



 

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند



 

وچشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند



 

نمی دانی چه غمگینند



 

چراغ روشن شب بود... برایم چشم های تو



 

نمی دانم چه خواهد شد



 

پر از دلشوره ام... بی تاب ودلگیرم



 

کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هر لحظه می میرم...

[ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 11:7 ] [ امین ] [ ]


غم

حالمان بد نيست غم كم مي خوريم


كم كه نه، هر روز كم كم مي خوريم


آب مي خواهم سرابم مي دهند


عشق مي ورزم عذابم مي دهند


من نمي دانم كجا رفتم به خواب


از چه بيدارم نكردي آفتاب؟!


خنجري بر قلب بيمارم زدند


بي گناهي بودم و دارم زدند


بعد از اين با بي كسي خو ميكنم


هر چه در دل داشتم رو ميكنم


درد ميبارد چو بدتر ميكنم


طالعم شوم است باور ميكنم


خنجري نامرد بر قلبم نشست


از غم نامردمي پشتم شكست


مي ايستم از مردم خنجر به دست


بت پرستم ،بت پرستم،بت پرست


عشق اگر اين است مرتد مي شوم


خوب اگر اين است من بد مي شوم


قفل غم بر درب سلولم مزن


من خودم خوش باورم،گولم مزن


من نمي گويم كه خاموشم مكن


من نمي گويم،فراموشم مكن


من نمي گويم كه با من يار باش


من نمي گويم...مرا غمخوار باش


من نمي گويم...دگر گفتن بس است


گفتن اما؛هيچ شنيدن بس است


روزگارت باد شيرين،شاد باش


دست كم يك شب توهم فرهاد باش


واي رسم شهرتان بي داد بود


شهرتان از خون ما آباد بود


از در و دیوارتان خون میچکید


خون من,فرهاد و مجنون میچکید


خسته ام از قصه های شومتان


خسته از همدردی مصنوع تان


عشق از من دور و پایم لنگ بود


قیمتش بسیار و دستم تنگ بود


کوه کندن گر نباشد پیشه ام


بویی از فرهاد دارم تیشه ام


گر نرفتم هر دو پایم خسته بود


تیشه گر افتاد دستم بسته بود


هیچ کس دست ما را وا کرد؟نه!


فکر دست تنگ ما را کرد؟نه!


هیچ کس اندوه ما را دید؟نه!


هیچ کس از حال ما پرسید؟نه!


هیچ کس چشمی برایم تر نکرد


هیچ کس یک روز با من سر نکرد


هیچ کس اشکی برای من نریخت


هر که با ما بود از ما می گریخت


چند روزی است حال من دیدنی ست


حال من از این وآن پرسیدنی ست


گاه بر حافظ تفعل می زنم


حافظ دیوان فالم را گرفت


یک غزل امد که حالم را گرفت:

حال من از این وآن پرسیدنی ست


گاه بر حافظ تفعل می زنم


حافظ دیوان فالم را گرفت


یک غزل امد که حالم را گرفت....

[ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 11:7 ] [ امین ] [ ]


و چه تلخ است

و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !

 ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !



بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !



چه زیباست بخاطر تو زیستن ...



ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !



چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !



 بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... ! 



 چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !



برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !



کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !



ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!



و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !

 
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی


 
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد می کردی

 
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستی

 
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادی

 
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختی

 
تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم

 
اي کاش مي دانستی

 
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستی

 
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزرديکه اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد

 
اي کاش مي دانستی

 
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي و سال ها برايش گريسته ای

 
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را

 
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم دوستم مي داشتي همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد

 
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم و مرا از اين عذاب رها می کردی
[ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 11:6 ] [ امین ] [ ]


خدااااااا......


......

[ یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 5:36 ] [ امین ] [ ]


....

[ یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 2:1 ] [ امین ] [ ]


شعر

امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست ناچار این پرواز را این بار باور میکنم یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم
[ یکشنبه سوم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 1:54 ] [ امین ] [ ]


طنز..........

برای شما هم پیش اومده که یه چیزی رو پوست میگیرین میخواین بخورینش بعد بجای اینکه پوستشو بندازین سطل آشغال خودشو میندازین تو سطل؟؟؟

لامصب از شكست عشقي هم بدتره!

................................................................................................................

بعضیارو هم انگار توی بچگی‌ سه بار انداختن بالا ، دو بار گرفتن ؛ از بس که مشکل مغزی دارن! 

.........................................................................................................................................

تو تاکسی دخترخانومی که کنارم نشسته بود گفت موهاتون چه قشنگه ...

نگاش کردم  گفتم وای چه سیبیلای قشنگی دارید ...

گفت آقا پیاده میشم ...

آخه چرااااااا من که ازش تعریف کردم ...!

...................................................................................................

یکی از بچه های فامیلمون مدرسه غیرانتفاعی میره سالی 6 ملیون !!!
یادش بخیر قدیما ناظممون میگفت فردا 500 تومن کمک به مدرسه بیارین خونه ما میریخت بهم
!!!

....................................................................................................................................
به تعدادی راننده تاکسی جهت تحلیل مسائل سیاسی خاورمیانه درشبکه خبر نیازمندیم...
...................................................................................................................................
عمو فيلترچي ایشالا بری بهشت که این همه واسه ماها زحمت کشیدی!!

ایشالا بهشت که رفتی نزدیک هرچی حوری که بخوای بری

به صفحه ی پیوندها تبدیل بشه تا بدونی ماها چی کشیدیم!!!

...............................................................................................................................

[ جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ ] [ 0:19 ] [ امین ] [ ]


بازگشت



و من اومددددم

ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ ] [ 22:24 ] [ امین ] [ ]


بد.ن شرح


[ یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ ] [ 13:6 ] [ امین ] [ ]


امتحان

[ یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ ] [ 13:1 ] [ امین ] [ ]


خنده

اگه پلی استیشن قبل از سال 57 اختراع میشد اونوقت مردم ایران میفهمیدن: " دیو چو بیرون رود " فرشته نمیاد بلکه میرن مرحلۀ بعد و یه دیو سخت تر میاد!!!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به زوج های عاشق میگن مرغ عشق

ینی به زوج های مشکل دار هم میگن انگری بردز ؟

---------------------------------------------------------------------------

این دخترایی که گوششونو میندازن بیرون منظورشون چیه ؟؟؟

مشکل شنوایی دارن یا میخوان بگن ما گوش داریم شما ندارید؟؟؟؟
[ سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۱ ] [ 23:11 ] [ امین ] [ ]


یه دنیا دلم گرفته

روزی ز دست روز گار،خود را بیاویزم به دار

از هجر تو از بخت بد،آن هم به گیسوی تو یار

نگران اشک هایم نباش از لبخندم بترس که معنایش اشک فردای توست

می گویند دنیا بی وفاست،

امــــــــــــــــــا.......

قدرش را بدانید...

من دنیایی بی وفاتر هم داشتم

[ دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۱ ] [ 0:10 ] [ امین ] [ ]



از همین تریبون میخوام به همبازی دکتربازی بچگیام بگم :

آره عزیزم شما خودتو واسه ما بگیر و حجابتو رعایت کن ...

ما دیدنی ها رو قبلا دیدیم


[ پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 1:59 ] [ امین ] [ ]


خنده دار

ایشالله یه روزی اونقدر فرهنگ سازی بشه...
تا آدامست رو از جیبت در آوردی همه نگن به ما هم بده :|

........................................................................................................................

اين اهنگ "لست كريسمس" همون "پارسال بهار دسته جمعي رفته بوديم زيارت"ماست؟

......................................................................................................

این دخترا که اسمشون رو اینجور می نویسن : Mel Ika , Par Isa , Shi Ma ،
اینا حضرتِ موسی از وسطشون رد شده ؟

..................................................................................................
يه بارم تو دبيرستان ناظم اومد
تو کلاس مبصر انتخاب کنه گفت کسي مايله؟

.
.
.
....
.
.
.
.
.
.
.

.
يکي پاشد خودشو کج کرد گفت من مايلم :|
................................................................................................
داداشم کلاس سوم دبستانه ساعت 7 صبح بیدارش کردم، با جدیت تمام سر همه خونواده داد میزنه : ای بابا ولم کنید ، 3 ساله درس میخونم به کجا رسیدم !!!خانوادگی از خنده ولو شدیم رو سینی چایی
داداشه داریم ما !!!؟

...........................................................................................................
تا سال پيش مردم تو ايران نگران بودن نکنه 2012 آخرِ دنيا باشه. الان با اين شرايط
نگرانن نکنه 2012 اخرِ دنيا نباشــه
[ یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 19:34 ] [ امین ] [ ]


یه دوست دخدر هم نداریم فردا به طور اتفاقی تو خیابون ببینیمش ،

یهو احساساتی بشیم محکم بغلش کنیم و بوس و گریه و زاری

اونم از این حرکت ما کلی تعجب کنه بگه چی شده مگه عزیزم؟داستان چیه؟

منم بگم اصن فکرشو نمیکردم از عید قربان جونِ سالم به در ببری ..

[ یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 15:56 ] [ امین ] [ ]


به به

[ یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۱ ] [ 15:52 ] [ امین ] [ ]


زیر خاکستر ذهنم باقی است
آتشی  سرکش و سوزنده هنوز

یادگاری است ز عشقی سوزان
که بود گرم و فروزنده هنوز
عشقی آن گونه که بنیان مرا
سوخت از ریشه و خاکستر کرد
غرق در حیرتم از اینکه چرا
مانده ام زنده هنوز
گاهگاهی که دلم می گیرد
پیش خود می گویم
آن که جانم را سوخت
یاد می آرد از این بنده هنوز؟
گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها هست که از دیده من رفتی  لیک
دلم از مهر تو آکنده هنوز
دفتر عمر مرا
دست ایام ورقها زده است
زیر بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
همچنان روز نخست
تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار  غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند
عیان می بینند
زیر خاکستر جسمم باقی است
آتشی سرکش و سوزنده هنوز

[ پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۱ ] [ 18:50 ] [ امین ] [ ]


شعر

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

[ پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۱ ] [ 18:18 ] [ امین ] [ ]


راننده پراید بزن بغل!
خواهرتونن؟
- نه!
خانومتونن؟
- نه!
اصلا نسبتی دارین؟!!!
- نه!
به هر حال خیلی به هم میاین! کاش با هم ازدواج کنین! بچه تون خوشگل میشه!!!
"گشت ارشاد، طرح افزایش جمعیت"

[ پنجشنبه چهارم آبان ۱۳۹۱ ] [ 12:17 ] [ امین ] [ ]


سوگ

چه زیباست تضاد نور و زور...

دخترانمان را به زور راهی گور کردند به بهانه نور...


و چه زیباست شرم زمین که خود را به خواب میزند...

[ یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۱ ] [ 21:52 ] [ امین ] [ ]


منت خدای را عجیجم که قلبونش بلم که طاعتش موجب عسیسی اشت و به شکل اندلش یه بوششششششششششششش گنده .. . . .
.
.
.
.

( دوست دختر سعدی ، قرن 14 قمری )

[ جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ ] [ 5:11 ] [ امین ] [ ]


یکـــی هســــــت 
تـــو قلبـــــــــــم 
که هـــــــــر شب 
واســــــــــــه اون 
می نویــــــسمـــو  اون ...............
.
.
.
.
گـــــــــــاوه نفهم خوابه

[ جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ ] [ 5:3 ] [ امین ] [ ]


هی بگین انگلیسی آسونه ...


سه جادوگر به سه ساعت سواچ نگاه میکنند ؛ کدام جادوگر به کدام ساعت نگاه میکند !


Three witches watch three Swatch watches

Which witch watch which Swatch watch

[ جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ ] [ 5:2 ] [ امین ] [ ]


تولد

اره دیگه 19ساله پیش یه همچین روزی ساعت 4من اومدم

(ولی واقعا سخته پست تولد گذاشتن هیچ هیجانیم ندارم)

این عکسم زحمت یکی از دوستای خوبمه

[ پنجشنبه ششم مهر ۱۳۹۱ ] [ 13:55 ] [ امین ] [ ]