X
تبلیغات
اشک من

اشک من

my sky

[ شنبه هجدهم شهریور 1391 ] [ 2:40 ] [ امین ] [ ]


اگه یه روز از خواب پاشی ببینی همه ی زندگیت یه فیلم بوده اسم فیلمتو چی میزاری

لطفا

هرکی اومد تو وب بکه

[ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ] [ 21:12 ] [ امین ] [ ]


هویجوری

[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 2:42 ] [ امین ] [ ]


ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺧﺎﻧﻤﺎ؟ !!
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺯﺍﻭﯾﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻧﮕﺎﻩ
ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻦ؟ !!؟
ﺍﮔﻪ ﺷﻮﻫﺮﺗﻮﻥ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎ ﺯﻥ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ؛
ﮐﺎﺭﺍﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﯿﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ
ﺗﻘﺴﯿﻢ ﻣﯿﺸﻪ ! ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯿﺘﻮﻧﯿﺪ ﺗﻮ ﺍﻭﻗﺎﺕ
ﻓﺮﺍﻏﺖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﮑﻢ 4 ﻧﻔﺮﻩ ﻫﻢ
ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻨﯿﺪ !!!

نه خدایی از این زاویه به این قضیه نگاه کرده بودین؟!؟

[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 1:45 ] [ امین ] [ ]


اسم بچه هاي نسل آينده: :))) . . . . . . . مانيـــار ادمينيــان بيتـــا فتو آپلوديان محمد رضا فيسبوکچي اتنــــا تگ زاده اميد لايک پور پريــــا لايک شدگان مهرداد لايکي مژگان پـُـستی هليــــا پيج پوکيده محسن اکتيو نيا زهره پيجيان نگين ريکويست پور کيانــا ريموو تگ نيا مير کامنت الله بلاک زاده!
[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ] [ 13:13 ] [ امین ] [ ]


ﺍﮔﺮ ﺍﺣﻴﺎﻧﺎ %1 ﻣﻦ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ ﮐﺴﻲ ﻫﺴﺘﻢ ؟
ﺧﺐ ﺭﻭ ﺩﺭﻭﺍﺳﻲ ﻧﮑﻦ ﻋﺰﻳﺰﻡ ^_^
ﺑﻴﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﻦ :/

ﻏﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﮐﻪ ﻧﻤﻴﺸﻪ ( ._.)
ﻋﺼﺮ !! ﻋﺼﺮ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻭ ﺭﺍﻳﺰﻧﻴﻪ ^_^
[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ] [ 13:1 ] [ امین ] [ ]


ﻭﻗـــﺘــﯽ ﺍﺩﮐـــﻠــﻦِ ﺧــﻮﺩﻣـــﻮ ﻣــﯿــﺰﻧﻢ :
ﺗـــِﺲ
ﺗـــِﺲ ...
ﻭﻗــﺘــﯽ ﺍﺯ ﺍﺩﮐــﻠــﻦ ﯾــﮑـﯽ ﺩﯾــﮕــﻪ ﻣــﯿــﺰﻧــﻢ :
ﺗﺴــــــــﺴـــــﺴﺴــــﺴــــﺲ
ﺗـــــﻮﺳــــﺴــــﺴــــــــﺲ
[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ] [ 12:29 ] [ امین ] [ ]


به هیــــــــــــــــــــــــــــــچکس نمیدما

حتی یه ذره اشو

[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ] [ 12:26 ] [ امین ] [ ]


"پسر گلم یه دقیقه میای کارت دارم !"
 
"پسرم خدا خیرت بده یه دقیقه بیا !"

"چه دختر نازی دارم من ، مامان جان بیا یه دقیقه !"

و . . .

با توجه به نزدیک شدن به روزهای پایانی سال و با توجه به خطر
 
 جدی خونه تکونی !

در صورت شنیدن هر کدام از این الفاظ توسط مادرتان سریعا محل را ترک نموده

( حتی شده از پنجره بپرین پایین )

و ترجیحا تا ١ هفته به محل مذکور مراجعه نفرمایید !

لطفا ابن اخطار را جدی بگیرید !

یکی جدی نگرفت تا الان ۴ تا فرش شسته... 
[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ] [ 12:26 ] [ امین ] [ ]


دعا

دعایت می کنم عاشق شوی روزی


بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
.
دعایت می کنم با این نگاه خسته گاهی مهربان باشی


به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی


بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها


بخوانی نغمه ای با مهر
.
دعایت می کنم در آسمان سینه ات خورشید مهری رخ بتاباند


.
دعایت می کنم روزی زلال قطره اشکی


بیابد راه چشمت را


سلامی از لبان بسته ات جاری شود با مهر


.
دعایت می کنم یک شب تو راه خانه خود گم کنی


با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
.


دعایت می کنم روزی بفهمی با خدا


تنها به قدر یک رگ گردن و حتی کمتر از آن فاصله داری


و هنگامی که ابری ، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد


مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
.


دعایت می کنم روزی بفهمی


گرچه دوری از خدا ، اما خدایت با تو نزدیک است
.


دعایت می کنم روزی دلت بی کینه باشد ، بی حسد


بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست


شبانگاهی ، تو هم با عشق با نجوا


بخوانی خالق خود را


اذان صبحگاهی سینه ات را پر کند از نور


ببوسی سجده گاه خالق خود را


دعایت می کنم روزی خودت را گم کنی


پیدا شوی در او


دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و با او بگویی :


بی تو این معنای بودن سخت بی معناست
.


دعایت می کنم روزی نسیمی خوشه اندیشه ات را


گرد و خاک غم بروباند


کلام گرم محبوبی


تو را عاشق کند بر نور
.


دعایت می کنم وقتی به دریا می رسی


با موج های آبی دریا به رقص آیی


و از جنگل ، تو درس سبزی و رویش بیاموزی


بسان قاصدک ها با پیامی نور امیدی بتابانی


لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی


به کام پرعطش یک جرعه آبی بنوشانی
.


دعایت می کنم روزی بفهمی


در میان هستی بی انتها باید تو می بودی


بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
.


برایت آرزو دارم


که یک شب ، یک نفر با عشق در گوش تو


اسم رمز بگذشتن ز شب ، دیدار فردا را به یاد آرد
.


دعایت می کنم عاشق شوی روزی


بگیرد آن زبانت


دست و پایت گم شود


رخساره ات گلگون شود


آهسته زیر لب بگویی : آمدم


به هنگام سلام گرم محبوبت


و هنگامی که می پرسد ز تو ، نام و نشانت را


ندانی کیستی


معشوق عاشق ؟


عاشق معشوق ؟


آری ، بگویی هیچ کس
.


دعایت می کنم روزی بفهمی ای مسافر رفتنی هستی


ببندی کوله بارت را


تو را در لحظه های روشن با او


دعایت می کنم ای مهربان همراه


تو هم ای خوب من


گاهی دعایم کن

[ دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ] [ 11:50 ] [ امین ] [ ]



به سلامتی پسری که وقتی فهمیدعشقش رفته بارفیقش

اسم دخترروتوگوشیش زن داداش سیوکرد

 

به سلامتی پسری که دست عشقشو نمیگیره میگه نمیخوام

دست خورده شی شاید مال هم نباشیم

 

به سلامتی پسری که به عشقش میگه عشقتوثابت کن

دختره لباساشودرمیاره پسره لباسای دخترروتنش می کنه

 

به سلامتی پسری که رفت سربازی تا مردشه ولی وقت برگشت دیدعشقش زن شده

 

به سلامتی کسی که درونش داره می سوزه اما ترجیح می ده لباشوبهم بدوزه

 

به سلامتی روزگاری که روزگارش گذشته

 

به سلامتی اونایی که غم میخورن وشیرین سخن می گن



ب سلامتي اون سربازي که توايست بازرسي شيشه مشروبو ديدولي فقط خنديدوگفت ي پيک هم ب سلامتي دوست دخترم بزنيدکه امشب عروسيشه...!


به سلامتی پسری که به عشقش گفت:یا مادر دخترم میشی یا اسمش...!



[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 1:43 ] [ امین ] [ ]


اینجوریاست!!


از قدیم گفتن دوری ودوستی موافق نیستم چون تا از من دور شد با اون دوست شد



همیشه پاهایی به ما پشت پا میزنند که بند کفشهایشان را خودمان میبندیم



اعتراف تلخیست ولی عشقم وآن غریبه به هم می آیند



خود خودشه زیاد تغییر نکرده فقط اونی که باهاش راه میره من نیستم



 میرود من پشتش آب هم نمیریزم  آنکه بخاهد برود دریا راهم پشتش بریزی برنمیگردد

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 1:39 ] [ امین ] [ ]


دلم كرفته است...

شانه هايت را كم دارم كسی به تنهايی هايم سر نميزند

اشكهايم را نگه داشته ام تا مبادا تصويرت از جشمانم شسته شود

سدی بنا كرده ام پشت اين چشم ها دارم غرق ميشوم دستم را بگير

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 1:39 ] [ امین ] [ ]


چرا...؟؟؟؟؟


مدام ميگويند:

چرا شبها اینقدر دير ميخوابی ؟؟

نميفهمند بی تو خوابيدن برای من كاره ساده ای نيست..!!!!!

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 1:38 ] [ امین ] [ ]


...

اینایی که تو پارک تنها یه گوشه می شینن و هندزفری تو گوششونه

اینایی که تو خیابان همیشه سرشونو پایین میندازن و راه میرن.....

اینایی که تو تاکسی همیشه خودشونو میچسبوونن به در که کناریشون معذب نباشه

اینایی که دلشون واسه هیچکی تنگ نمی شه ...... اینا....... اینا

اینا رو خیلی مواظبشون باشین

اینا هیچی واسه از دست دادن ندارن

اینا قبلا یه نفر هر چی رو ازشون داشته گرفته ....

[ یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ] [ 1:9 ] [ امین ] [ ]


...

میخوستم طنز نذارم ولی بخدا حال کردم

                                 به بابام میگم پدر من گرسنه هستم.
میگه سلام گرسنه من پدر هستم!!!
بش گفتم پدر من جدی ام.
میگه نه تو گرسنه ای
گفتم فکر میکنی با این کارات خوشمزه ای؟؟؟
میگه نه من پدرتم....
اصن یه وعضیه

[ جمعه یکم آذر 1392 ] [ 0:8 ] [ امین ] [ ]


عشقمه

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود... چگونه سایه

ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود... نگاه کن تمام هستی ام خراب

میشود ...شراره ای مرا به کام میکشد ...مرا به اوج میبرد ...مرا به دام

میکشد ...نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب میشود ....تو آمدی ز دورها و

دورها... ز سرزمین عطر ها و نورها ...نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاج

ها ز ابرها بلورها ...مرا ببر امید دلنواز منـ ....ببر به شهر شعرها و شورها ...به

راه پر ستاره می کشانیمـ... فراتر از ستاره می نشانیمـ.... نگاه کن من از

ستاره سوختمـ... لبالب از ستارگان تب شدمـ.... چو ماهیان سرخ رنگ ساده

دل... ستاره چین برکه های شب شدمـ ..

                                                                                                                 (فروغ)  

[ جمعه یکم آذر 1392 ] [ 0:6 ] [ امین ] [ ]


خدا................


پسر: ضعيفه!دلمون برات تنگ شده بود اومديم زيارتت کنيم

دختر: توباز گفتي ضعيفه؟ 

پسر: خب… منزل بگم چطوره؟ 

دختر: واااااي… از دست تو 

پسر: باشه… باشه ببخشيد ويکتوريا خوبه؟ 

دختر:اه…اصلاباهات قهرم 

پسر: باشه بابا… توعزيز مني، خوب شد؟… آشتي؟ 

دختر:آشتي… راستي گفتي دلت چي شده بود؟ 

پسر: دلم! آها يه کم مي پيچه…! ازديشب تاحالا 

دختر: … واقعا که 

پسر: خب چيه؟ نميگم مريضم اصلا… خوبه؟ 

دختر: لوووس 

پسر: اي بابا… ضعيفه! اين نوبه اگه قهرکني ديگه نازکش نداري ها 

دختر: بازم گفت اين کلمه رو 

پسر: خب تقصرخودته! ميدوني که من اونايي رو که دوست دارم اذيت ميکنم… هي نقطه ضعف ميدي دست من 

دختر: من ازدست توچي کارکنم؟ 

پسر: شکرخدا…! دلم هم پيچ ميخوره چون تو تب وتاب ملاقات توبودم… ليلي قرن بيست ويکم من 

دختر: چه دل قشنگي داري تو! چقدر به سادگي دلت حسوديم ميشه 

پسر: صفاي وجودت خانوم 

دختر: مي دوني! دلم… براي پياده روي هامون… براي سرک کشيدن تومغازه هاي کتاب فروشي ورق زدن کتابها… براي بوي کاغذ نو… براي شونه به شونه ات را رفتن و ديدن نگاه حسرت بار بقيه… آخه هيچ زني که مردي مثل مرد من نداره 

پسر: مي دونم… مي دونم… دل منم تنگه… براي ديدن آسمون چشماي تو… براي بستني شاتوتي هايي که باهم ميخورديم… براي خونه اي که توي خيال ساخته بوديم ومن مردش بودم 

دختر: يادته هميشه ميگفتي به من ميگفتي “خاتون 

پسر: آره… آخه تو منو ياد دخترهاي ابرو کمون قجري مي انداختي 

دختر: ولي من که بور بودم 

پسر: باشه… فرقي نمي کنه 

دختر: آخ چه روزهايي بودن… چقدردلم هواي دستاي مردونه ات رو کرده… وقتي توي دستام گره مي خوردن… مجنون من
پسر : ...
دختر: چت شد چرا چيزي نميگي؟

پسر:....

دختر: نگاه کن ببينم! منو نگاه کن…

پسر:....
دختر: الهي من بميرم… چشات چرا نمناکه… فداي توبشم

پسر: خدا… نه… (گريه )ا 

دختر: چراگريه ميکني؟

پسر: چرا نکنم… ها؟

دختر: گريه نکن … من دوست ندارم مرد گريه کنه… جلو اين همه آدم… بخند ديگه… بخند… زودباش

پسر: وقتي دستاتو کم دارم چطوري بخندم؟ کي اشکامو کنار بزنه که گريه نکنم

دختر: بخند… و گرنه منم گريه ميکنماا

پسر: باشه… باشه… تسليم… گريه نمي کنم… ولي نمي تونم بخندم

دختر: آفرين! حالا بگو براي کادو ولنتاين چي خريدي؟

پسر: توکه ميدوني من از اين لوس بازي ها خوشم نمياد… ولي امسال برات يه کادو خوب آوردم

دختر: چي…؟ زودباش بگو… آب از لب و لوچه ام آويزون شد 

پسر:... دختر: دوباره ساکت شدي؟

پسر: برات… کادو… (هق هق گريه)… برات يه دسته گل گلايل!… يه شيشه گلاب… ويه بغض طولاني آوردم

تک عروس گورستان

پنج شنبه ها ديگه بدون تو خيابونها صفايي نداره

اينجاکناره خانه ي ابديت مينشينم و فاتحه ميخونم
نه… اشک و فاتحه
نه… اشک و فاتحه و دلتنگي

امان… خاتون من! توخيلي وقته که
آرام بخواب اي کوچ کرده ي من

ديگر نگران قرصهاي نخورده ام… لباس اتو نکشيده ام…. و صورت پف کرده از بي خوابيم نباش

نگران خيره شدن مردم به اشک هاي من هم نباش..?

بعد از تو ديگر مرد نيستم اگر بخندم

اما… تـو آرام بخواب

[ پنجشنبه سی ام آبان 1392 ] [ 0:30 ] [ امین ] [ ]


تو را گم کرده ام امروز ... وحالا لحظه های من



 

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند



 

وچشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند



 

نمی دانی چه غمگینند



 

چراغ روشن شب بود... برایم چشم های تو



 

نمی دانم چه خواهد شد



 

پر از دلشوره ام... بی تاب ودلگیرم



 

کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هر لحظه می میرم...

[ دوشنبه هشتم مهر 1392 ] [ 11:8 ] [ امین ] [ ]


گم کرده ام

تو را گم کرده ام امروز ... وحالا لحظه های من



 

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند



 

وچشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند



 

نمی دانی چه غمگینند



 

چراغ روشن شب بود... برایم چشم های تو



 

نمی دانم چه خواهد شد



 

پر از دلشوره ام... بی تاب ودلگیرم



 

کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هر لحظه می میرم...

[ دوشنبه هشتم مهر 1392 ] [ 11:7 ] [ امین ] [ ]


غم

حالمان بد نيست غم كم مي خوريم


كم كه نه، هر روز كم كم مي خوريم


آب مي خواهم سرابم مي دهند


عشق مي ورزم عذابم مي دهند


من نمي دانم كجا رفتم به خواب


از چه بيدارم نكردي آفتاب؟!


خنجري بر قلب بيمارم زدند


بي گناهي بودم و دارم زدند


بعد از اين با بي كسي خو ميكنم


هر چه در دل داشتم رو ميكنم


درد ميبارد چو بدتر ميكنم


طالعم شوم است باور ميكنم


خنجري نامرد بر قلبم نشست


از غم نامردمي پشتم شكست


مي ايستم از مردم خنجر به دست


بت پرستم ،بت پرستم،بت پرست


عشق اگر اين است مرتد مي شوم


خوب اگر اين است من بد مي شوم


قفل غم بر درب سلولم مزن


من خودم خوش باورم،گولم مزن


من نمي گويم كه خاموشم مكن


من نمي گويم،فراموشم مكن


من نمي گويم كه با من يار باش


من نمي گويم...مرا غمخوار باش


من نمي گويم...دگر گفتن بس است


گفتن اما؛هيچ شنيدن بس است


روزگارت باد شيرين،شاد باش


دست كم يك شب توهم فرهاد باش


واي رسم شهرتان بي داد بود


شهرتان از خون ما آباد بود


از در و دیوارتان خون میچکید


خون من,فرهاد و مجنون میچکید


خسته ام از قصه های شومتان


خسته از همدردی مصنوع تان


عشق از من دور و پایم لنگ بود


قیمتش بسیار و دستم تنگ بود


کوه کندن گر نباشد پیشه ام


بویی از فرهاد دارم تیشه ام


گر نرفتم هر دو پایم خسته بود


تیشه گر افتاد دستم بسته بود


هیچ کس دست ما را وا کرد؟نه!


فکر دست تنگ ما را کرد؟نه!


هیچ کس اندوه ما را دید؟نه!


هیچ کس از حال ما پرسید؟نه!


هیچ کس چشمی برایم تر نکرد


هیچ کس یک روز با من سر نکرد


هیچ کس اشکی برای من نریخت


هر که با ما بود از ما می گریخت


چند روزی است حال من دیدنی ست


حال من از این وآن پرسیدنی ست


گاه بر حافظ تفعل می زنم


حافظ دیوان فالم را گرفت


یک غزل امد که حالم را گرفت:

حال من از این وآن پرسیدنی ست


گاه بر حافظ تفعل می زنم


حافظ دیوان فالم را گرفت


یک غزل امد که حالم را گرفت....

[ دوشنبه هشتم مهر 1392 ] [ 11:7 ] [ امین ] [ ]


و چه تلخ است

و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !

 ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !



بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !



چه زیباست بخاطر تو زیستن ...



ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !



چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !



 بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... ! 



 چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !



برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !



کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !



ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!



و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !

 
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی


 
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد می کردی

 
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستی

 
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادی

 
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختی

 
تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم

 
اي کاش مي دانستی

 
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستی

 
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزرديکه اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد

 
اي کاش مي دانستی

 
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي و سال ها برايش گريسته ای

 
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را

 
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم دوستم مي داشتي همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد

 
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم و مرا از اين عذاب رها می کردی
[ دوشنبه هشتم مهر 1392 ] [ 11:6 ] [ امین ] [ ]


خدااااااا......


......

[ یکشنبه سوم شهریور 1392 ] [ 5:36 ] [ امین ] [ ]


....

[ یکشنبه سوم شهریور 1392 ] [ 2:1 ] [ امین ] [ ]


شعر

امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست ناچار این پرواز را این بار باور میکنم یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم
[ یکشنبه سوم شهریور 1392 ] [ 1:54 ] [ امین ] [ ]


طنز..........

برای شما هم پیش اومده که یه چیزی رو پوست میگیرین میخواین بخورینش بعد بجای اینکه پوستشو بندازین سطل آشغال خودشو میندازین تو سطل؟؟؟

لامصب از شكست عشقي هم بدتره!

................................................................................................................

بعضیارو هم انگار توی بچگی‌ سه بار انداختن بالا ، دو بار گرفتن ؛ از بس که مشکل مغزی دارن! 

.........................................................................................................................................

تو تاکسی دخترخانومی که کنارم نشسته بود گفت موهاتون چه قشنگه ...

نگاش کردم  گفتم وای چه سیبیلای قشنگی دارید ...

گفت آقا پیاده میشم ...

آخه چرااااااا من که ازش تعریف کردم ...!

...................................................................................................

یکی از بچه های فامیلمون مدرسه غیرانتفاعی میره سالی 6 ملیون !!!
یادش بخیر قدیما ناظممون میگفت فردا 500 تومن کمک به مدرسه بیارین خونه ما میریخت بهم
!!!

....................................................................................................................................
به تعدادی راننده تاکسی جهت تحلیل مسائل سیاسی خاورمیانه درشبکه خبر نیازمندیم...
...................................................................................................................................
عمو فيلترچي ایشالا بری بهشت که این همه واسه ماها زحمت کشیدی!!

ایشالا بهشت که رفتی نزدیک هرچی حوری که بخوای بری

به صفحه ی پیوندها تبدیل بشه تا بدونی ماها چی کشیدیم!!!

...............................................................................................................................

[ جمعه بیست و یکم تیر 1392 ] [ 0:19 ] [ امین ] [ ]


بازگشت



و من اومددددم

ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیستم تیر 1392 ] [ 22:24 ] [ امین ] [ ]


بد.ن شرح


[ یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 ] [ 13:6 ] [ امین ] [ ]


امتحان

[ یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 ] [ 13:1 ] [ امین ] [ ]


خنده

اگه پلی استیشن قبل از سال 57 اختراع میشد اونوقت مردم ایران میفهمیدن: " دیو چو بیرون رود " فرشته نمیاد بلکه میرن مرحلۀ بعد و یه دیو سخت تر میاد!!!
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به زوج های عاشق میگن مرغ عشق

ینی به زوج های مشکل دار هم میگن انگری بردز ؟

---------------------------------------------------------------------------

این دخترایی که گوششونو میندازن بیرون منظورشون چیه ؟؟؟

مشکل شنوایی دارن یا میخوان بگن ما گوش داریم شما ندارید؟؟؟؟
[ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ] [ 23:11 ] [ امین ] [ ]